محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
363
تاريخ الطبرى ( فارسي )
با زنان خود به يك جا نشاند به شرط آنكه در مقابل جماعت بنى اسرائيل به او بگويى : چرا به موسى نگويى كه از من دست بدارد . ولى توبه اى بهتر از اين نيابم كه پيمبر خدا را آزار نكنم و دشمن خدا را بيازارم . و چون زن اين سخن بگفت قارون درهم شد و سر به زير افكند و خاموش ماند و بدانست كه در بليه افتاده است و گفتار آن زن شايع شد و به موسى رسيد و بسيار خشمگين شد و وضو گرفت و دعا كرد و بگريست و گفت : « پروردگارا دشمن تو به آزار من برخاسته و خواسته مرا رسوا و زبون كند . پروردگارا مرا بر او مسلط ساز » . و خدا به او وحى كرد كه هر چه خواهى به زمين فرمان بده كه ترا اطاعت كند و موسى به نزد قارون آمد و چون به نزد وى شد قارون خطر را در چهرهء وى بخواند و گفت : « اى موسى به من رحم كن . » و موسى گفت : « اى زمين بگيرشان . » و خانهء قارون بلرزيد و او و يارانش تا قوزك در زمين فرو رفتند . و باز موسى گفت : « اى زمين بگيرشان . » و خانهء قارون بلرزيد و او و يارانش تا نزديك ران به زمين فرو رفتند و او تضرع همىكرد كه اى موسى به من رحم كن . و باز موسى گفت : « اى زمين بگيرشان » و خانه بلرزيد و قارون و يارانش تا تهيگاه به زمين فرو رفتند و قارون تضرع همى كرد كه اى موسى به من رحم كن . و باز موسى گفت : « اى زمين بگيرشان . » و قارون و ياران و خانه اش در زمين فرو رفتند . گويند و ندا آمد كه اى موسى چه سخت دلى به عزتم قسم كه اگر مرا خوانده بود اجابتش كرده بودم .